هیچ
هیچ حتی صدا
هیچ حتی اشکهای بی گناه
هیچ حتی گرگم به هوا
هیچ
ابرهای بی باران
آسمان بی ابر
دنیای بی آسمان
هیچ
حتی خودم!
نفسم بند آمده است
دستت را از راه تنفسم بردار
دستم را برمی دارم...
نفس بکش
نفس بکش...
دروغ نمی گویم ٬
شکوفه ها را من ندزدیده ام...
بوی گند
بو می دهید...
بوی گند...چرا سعی کردم حس نکنم
ماسک زدم برای نشنیدن بویتان!
این بوی آزار دهنده ی مسموم.
و هلهله کردم میان این همه نبودن...
بو می دهید...
.
.
.
ناباور و گیج و جوان.
دیگر به یادنمی آورم کدام نگاه بر خاک میخکوبم کرد٬
نگاهی که هرگز تکرار نشد.
نیاااااااا
۱۰
۲۰
۳۰
۴۰
بیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام؟
کلمه جمع می کنم
وصله می زنم بر این فاصله ی عمیق...
نخواهیدم یافت
که جا مانده ام
در سبزی کوچک ترین برگ باغ انار
در نارنجی پاییز
تندی مرداد
نفس می کشم در قطره قطره ی باران
به دنبال من نیایید...
۵۰
۶۰
۷۰
بیام؟؟
کنار این شمعدانیها خوشبختم
به اندازه ی وسعت کویرقانع
بهترین آوازهایم را برای ماهیها می خوانم
تنها نیستم حتی اگر شما مرا نیابید...
۸۰
۹۰
۱۰۰
اومدم هاااااااا....
رها باش
بی حوصلگی و
خمیازه های پی در پی مرگ !...
رقص و پایکوبی زندگی
رقصی که عالم را پر از شکوفه های صورتی می کرد
شکوفه هایی با بوی مهربانی
دیگرحرفی ناگفته نمی ماند
صدایی خاموش نمی شد
قلبی تپش خود را بیهوده نمی دید
دستها تا همیشه مهربان و گرم می ماند
دیگر کسی نمی ترسید
چون تاریکی رفته بود
همه جا پر بود از نور افشانی دوست داشتن ودوست داشته شدن.
__________________________|||||........|||||____________________________
چه زود به یاد آوردیم٬
چه زود
............
قبر همیشه بود
مرده اما بیشتر!
4پایه
آویزانم ٬
هر لحظه در هراس لغزیدن چهار پایه از زیر پاهایم
طناب دور گردنم گاه زبر است و گاه چون ابریشمی نرم.
دستانم بسته است
هیچ کس صدایم را نمی شنود
در این اتاق هیچ پنجره ای نیست...
چه کسی مآمور چهار پایه است!؟
عنوان!
ترس نبودنها٬بودنها را نبود کرد
می دانم خواهم گریست
بی آنکه اشکی بریزم
این همه بغض سنگین ٬ تو را هم خواهد کشت
می خندم
به بیداریها
خوابها
به تمام لحظات دروغ
می خندم
عیدی
داره میاد...
همه داریم می ریم به استقبالش.
ساعات آخر این سال چه سکوت عجیبی داره٬
یه سکوت آبی آبی.
منم می خوام برم به استقبالش...
باید آماده بشم.
سال نو مبارکتون باشه.
...گناه...
گناه از من نبود
گناه ازتو نبود
گناه از ما نبود
فقط گناه بود...
گناهی بزرگتر از گناه٬
گناه بزرگ زندگی!!!
___ ...... ____ ...... ____
فاصله ........................
ــــــــــــ ـــــــــــــــ ــــــــــــــــ ــــــــــــ
خروپف......
فاصله......................................................
ـــــــــــ ــــــــــــــ ــــــــــــــ ـــــــــــــ
به دل این خودکار آبی هم یه چسب زخم گنده است....
این روزا همه چی شکلی از ستاره داره...
جز تو.
...
این همه دست خالی...
باور نکردم ٬
دستهایشان را در دستانم گرفتم
چقدر سرد بودند ...حتی از دستان من که همیشه سردند سرد تر
باور نکردم
در چشمانشان خیره شدم
تا انتها سفید بود...از شب برفی سال پیش هم سفید تر
باور نکردم
در آغوش کشیدمشان
به تکه های سنگ می مانستند... محکم تر از مجسمه های جاکومتی
باور نکردم
بوسیدمشان
گویی بر هوا بوسه زده ام ... بی وزن بی وزن
باور نکردم
آینه ای پیدا کردم...
چشمانم سفید بود ... از شب برفی سال پیش هم سفید تر...
